مجله دندانپزشکی مقالات دهان و دندان, درمان بیماری های دندانی

آشنایی با روند فرآیندهای روان درمانی

0

روان درمانی به یک سری از عوامل هماهنگ کننده و افزایش آگاهی فرد برای کنترل احساسات و هیجان های خود می گویند. در این مطلب از سایت آسان دنت از فرآیندهای روان درمانی و چگونگی روان درمانی برای شما عزیزان به شکل کامل صحبت می کنیم. با ما همراه باشید.

 

فرایندهای روان درمانی

روان درمانی
فرایندهای روان درمانی بر حول محور افزایش آگاهی فرد از رفتارهای هیجانی و احساسات خود، متمرکز هستند. یکی از اصول اولیه این فرایندها روان درمانی ، این است که اگر نیاز خاصی بتواند به حیطه ی هشیاری رخنه کند، آن وقت فرد می تواند در دراز مدت، در زندگی خود قضاوت های منطقی تر و یک پارچه تری داشته باشد، در صورتی که اگر این نیاز در حیطه ی ناهشیاری و ناخودآگاه باقی بماند، او از این فرصت محروم خواهد ماند. به همین ترتیب اگر فرد آگاه باشد، میخی که از کفش او بیرون زده است و به انگشت او آسیب می رساند و به احتمال زیاد، این میخ را خارج خواهد کرد. بنابراین درمانگرها در روان درمانی، بیمار را به بیان آزاد تشویق می کنند، بیان آزاد که تنها نیازهای هیجانی را افشاء می کند. رعایت کردن این «اصل بنیادین» تصمیم مبنی بر گزارش کردن آنچه به ذهن بیمار  رخنه می کند، یک روش حساس و جامع برای رسیدگی به نیازهای هیجانی درونی و موانع هیجانی به دست می دهد، به این ترتیب آگاهی و خودشناسی افزایش می یابد و فرایندهای روان درمانی و حقیقت یابی، رفتارهای هیجانی و احساسات درونی را مخاطب قرار می دهد. این گونه استفاده از آگاهی، باعث بروز فعل و انفعالات خودشناسی می شود. احساسات به تدریج آزاد می شوند و درک را بهبود می بخشند و منطق به آرامی به احساسات شکل میدهد و آنها را به واقعیتها نزدیکتر می کند.

 

ظهور تغییر در روان درمانی

روان درمانی
در روان درمانی افراد خود تخریبگر به تدریج نسبت به الگوهایی که دنبال می کنند، آگاهی می یابند. تکرار این الگوها به تدریج کاهش می یابد، چون آگاهی باعث میشود که این وقایع به عنوان رویدادهای مستقل تلقی شوند و معنی آنها مشخص گردد، نوعی حس تداوم در زندگی ظاهر می شود، درک نفس به عنوان نتیجه ی منطقی در گذشته ای که فرد داشته است، ساختار جدید شخصیتی، ماهیت فعالیت مکانیزم های دفاعی و خطاهای مزمن در درک همه در مقایسه با تجربه های گذشته و نقش عقل در حاکم بودن بر زندگی افزایش می یابد. در روان درمانی نیاز انسان به خلاقیت، دیگر با دنیای پر زرق و برق گذشته، شرطی نمی شود. بلکه دنیای واقعی امروز، آن را شرطی می کند. وابستگی فرد به دیگران، ابعاد واقع بینانه تری به خود می گیرد و مسایل از حالت اضطراری مرگ و زندگی دوران کودکی خارج می شوند. فرد پوسته ی دنیای کوچک جهان کودکی را که در آن، زندگی تقریباً به صورت کامل در ارتباط با والدین معنی دارد، می شکافد و پا به عرصه دنیای دیگری می گذارد، مردی که در دنیای کوچک کودکی باقی مانده بود و در هر مرحله از زندگی خود به قدری در مقابل والدینش مقاومت کرده بود که دیگر توانی برای خود شکوفایی نداشت، سرانجام درصدد نجات خود برمی آید.

 

دیگر علایم تغییر در روان درمانی

روان درمانی

در رروان درمانی افزایش آگاهی جای گسستگی را می گیرد و مکانیزم های سالم کنترل، بجای سرکوب شدید مینشیند. درک فضای سبز افزایش می یابد و شفاف تر می شود. فرد می تواند وقایع دنیای خارجی و دنیای درونی احساسات را بهتر تجربه کند. انسان عادت می کند به خویشتن بنگرد، انگار که به شیئی می نگرد و از هوش خود در جهت ارزیابی فعالیت ها و نقش خود استفاده می کند و براساس این هوشی، به ایجاد تغییر در زندگی خود، دست میزند. به مجرد این که خصومت با عقل رو به رو شود، عقل به تدریج رهبری آن را به عهده می گیرد. تشخیص روش های مخرب، رها شدن از خشم، معمولاً الگوهای منسجم تری از این روش ها منجر می شود. وقتی شخص سعی در بهبود روابط متقابل و احساس های خوب در خود کند و خصومت خود را سازنده رهبری کند، احساس گناهی که با تقویت اراده ی فرد تداعی می شود، به وضوح کاهش می یابد. بیمار به تدریج می تواند قدرت ارادی خود را بپذیرد، انزوای خود ساخته را توجیه کند و از خود در مقابل وجدانش دفاع کند. درمان، دربرگیرنده ی تمرین مداوم در به کارگیری اراده ی خلاق است و این گونه تمرین ها در حضور یک مرجع و مظهر قدرت (درمانگر) انجام می شود. ممکن است این حضور واقعی باشد. مانند جلسات درمان باشد، بین جلسات روان درمانی  و بیمار طبق برنامه ای که با درمانگر طراح شده است، عمل کند. به این ترتیب با تمرین در بکارگیری اراده در محیط کوچکی صورت می گیرد که تمام عناصر مشکل به کارگیری اراده، احساس گناه را دارد و بنابراین به بیمار و درمانگر اجازه می دهد تا عواقب احساس گناهی را که از بیان نفس ناشی می شود، مورد مطالعه قرار دهند.

مردی طی این تمرین های روان درمانی  احساس خود را این چنین توصیف می کند «ابراز اراده در من مثل تلاش کودکی است که می خواهد راه رفتن را یاد بگیرد، وقتی سعی به این کار می کنم مضطرب و وحشت زده می شوم… اما احساس می کنم این هیجان ها در من به تدریج ضعیفتر می شود» در نتیجه فرد آزادی بیشتری در به کارگیری هوش خود در جهت منافعش مییابد و سعی می کند از هوش خویش برای خود استفاده کند، نفس خود را به نحو سازندهای حفظ میکند و از تخریب رویگردان شود، اقتدار طلبی از سوی یک وجدان اقتدار طلب و ظالم را کنار بگذارد و در عوض هدفی خلاقی و خود ساخته را در پیش گیرد، خود را از شر بیهودگی و اتلاف انرژی در مبارزه با زخمها و ناکامیهای گذشته برهاند با واقعیت های امروز منطقیتر مواجه شود، دسترسی بیشتری به منافع ناهشیار خود داشته باشد و سرانجام به سطح منسجم تر و بالغ تری از سازمان دهی شخصیتی برسد.

 

منبع: http://www.asandent.com

Leave A Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.